برگی از خاطرات (7)

 

شخصی در مسجد آمده بود و از من سراغ دوستان شهید ابراهیم هادی را می گرفت. پرسیدم: کار شما چیست؟ گفت: ابراهیم کیست و قبرش کجاست؟ بعد از چند لحظه سکوت گفتم ابراهیم گمنام است و قبر ندارد. چرا سراغ اورا می گیرید؟ او ادامه داد منزل ما نزدیک تصویر شهید در اتوبان محلاتی است. با دخترم هر روز به مدرسه می رویم و از آن جا رد می شویم. دخترم همیشه به او سلام می کند. چند شب پیش دخترم این شهید را در خواب دید و به او گفته بود دختر خانم من همیشه جواب سلامت را میدم و برات دعا می کنم که اینقدر حجابت رو خوب رعایت می کنی. بهش گفتم به دخترت بگو اگر می خواهی آقا ابراهیم همیشه برات دعا کنه مواظب نماز و حجابت باش. (سلام برابراهیم، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص 221)
کد خبر: 24659
تاریخ انتشار : مهر ۶, ۱۳۹۵
  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.