ضد نور منافقین مقابل ایران؛ ماجرای نیمروز

ماجرای اصلی فیلم به بخشی از ترورهای سال ۱۳۶۰ به دست گروه مجاهدین مربوط می‌شود. این درگیری‌ها پس از برکناری "بنی صدر" به عنوان رئیس جمهور به‌دست مجلس شدت می‌‌گیرد. ، روابط سابق بین یکی از اعضای سپاه و زنی از اعضای مجاهدین خلق که در گذشته در دانشگاه همکلاسی بودند داستان را به سمت و سوهای جدیدی می‌برد.

کد خبر: 49020
تاریخ انتشار : اردیبهشت ۳, ۱۳۹۶

 ماجرای نیمروز نام فیلمی است به کارگردانی “محمدحسین مهدویان” این کارگردان جوان و موفق سینما سال قبل با فیلم ایستاده در غبار،  در جشنواره حضور چشمگیری داشت امسال هم با فیلم ماجرای نیمروز به روی فرش قرمز پا گذاشت و به سیمرغ بلورین دست یافت.

به بهانه‌ی اکران این فیلم در عید به نقد و بررسی آن می‌پردازیم.

 

خلاصه داستان

 

ماجرای اصلی فیلم به بخشی از ترورهای سال ۱۳۶۰ به دست گروه مجاهدین مربوط می‌شود. این درگیری‌ها پس از برکناری “بنی صدر” به عنوان رئیس جمهور به‌دست مجلس شدت می‌‌گیرد. گروهک‌های ضد حکومت مانند مجاهدین دست به ترورهای موفق و ناموفق مقامات ارشد حکومت می‌‌زنند. از سوی دیگر، سازمان اطلاعات کشور و اطلاعات سپاه با همکاری هم درصدد دستگیری اعضای گروه مجاهدین خلق هستند. در این میان، روابط سابق بین یکی از اعضای سپاه و زنی از اعضای مجاهدین خلق که در گذشته در دانشگاه همکلاسی بودند داستان را به سمت و سوهای جدیدی می‌برد.

 

 

ضد نور منافقین مقابل ایران؛ ماجرای نیمروز

 

 سازمان مجاهدین سوژه ای خاص

 

حدود سه سالی می شود که بعضی کارگردانان ما به سمت ساختن فیلم‌هایی با موضوع و محوریت سازمان مجاهدین رفته‌اند، در این میان پرده‌برداری از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین، نمایش مبارزات گروه های انقلابی برای مقابله با این سازمان و جلوگیری از جنایات آن‌ها، قربانی خشونت و ترور شدن مردم و شخصیت‌های مؤثر در انقلاب اسلامی از جمله کلیدی‌ترین سوژه‌های قابل پرداخت برای روشن تر ساختن چهره واقعی سازمان مجاهدین به شمار می‌رود.

ماجرای نیمروز در بین فیلم‌های هم قطار خود وجه تاریخی کاملا قابل استنادی دارد و شخصیت پردازی‌های داستان مطابق نمونه‌های اصلی هستند. وجه واقع گرایانه آن پررنگ است و قصه را به مؤثرترین نحو ممکن برای تماشاگر قابل فهم می‌کند.

مواجهه صادقانه با شخصیت‌ها و موقعیت‌ها  با دیگر فیلم‌های برابر با همین مضمون متمایز است و این تمایز نه در شکل قاب بندی‌ها و نه از دریچه روایتی مدرن و نه از تلفیق هنرهای مختلف در بستر اثری سینمایی، بلکه در پندار معرفتی فیلمساز نسبت به بازنمایی وقایع تاریخی به شکلی شیرین و دلچسب است که از جهتِ این تازگی در سینمای ایران قابل توجه خواهد بود و باعث ارتقای نگاه سازندگان و مخاطبان در تجربه‌ای خلاقانه و خوشایند خواهد شد.

ماجرای نیمروز در بین هم قطاران خود به نوعی بهترین نمونه برای خلق ماجراهای آن دوران خاص از تاریخ است، دورانی که برای مردم ما پر از خاطره‌های تلخ و گاه شیرین بوده است.

 

 

ضد نور منافقین مقابل ایران؛ ماجرای نیمروز

 

جو سنگین آن دوران

 

ماجرای نیمروز فیلم دوم مهدویان، یکی از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که در مدت‌زمان نمایشش تماشاگر را به شکل جدی و واقعی‌‌ای با ترس و ترور مواجهه می‌‌کند. تماشاگر وحشت‌ زده می‌شود از اینکه حرص و طمع قدرت تا کجا می‌تواند ذات آدمی را هیولا و چهره معصوم مردی را که قهرمانان داستان پشت سرش صف نماز می‌بندند را تبدیل به موجود حیوان ‌صفتی کند که دفتر نخست‌وزیری را به بمب می‌‌بندد و البته کارگردان هم حواسش هست که چطور با نمایش تزویر و ریاکاری او، به تماشاگرش هشدار دهد و در لفافه موضع شخصی خود را بیان کند.

از سوی دیگر در میان وحشت و ترس موحشی که در سرتاسر فیلم بر سر مخاطب سایه گسترانده است، گروهی هستند که حتی با وجودی که ایدئولوژی و خط فکری متفاوتی از یکدیگر دارند، در کنار هم شبانه ‌روز در تلاش‌اند تا کشور را سرپا نگه‌ دارند. صمیمیت و همدلی که تنها کورسوی امید در میان هجوم وحشت‌ زای ترور و رعب در حساس‌‌ترین و تلخ‌ترین برهه تاریخ انقلاب است. در این بین  تنها لحظات گریز در فیلم که تماشاگر می‌تواند از زیر فشار زیاد داستان چند لحظه‌‌ای بار سنگینش را زمین بگذارد و با خجالت و فرمان‌‌برداری “مهرداد احمدیان”، اصرار “هادی حجازی فر” بر وارد فاز عملیاتی شدن سپس زدن منافقان و دل ‌رحمی “احمد مهران فر”، بخندد و خاطرش کمی آرام بگیرد.

 

شخصیت های قدرتمند

 

تعدد شخصیت در یک درام سیاسی باعث می‌ شود تا فرصت پرداختن به همه شخصیت‌ها به شکل عمیق وجود نداشته باشد اما نشانه‌هایی که هوشمندانه برای هر شخصیت انتخاب شده از اسم گرفته تا نحوه لباس پوشیدن، شوخی با ریش فابریک و حتی نحوه راه رفتن یا ایستادن، همگی جزیی از شخصیت پردازی هستند. برای مثال ارتباط بین اسم کمال، نگاه و رویکردش در عملیات و پیش‌داستانش در جبهه جنگ و آزاد سازی قله‌ها، هم از منظر داستانی هم از منظر نشانه‌ شناسی عقیده‌ی کمال‌ گرایش را (که هنوز هم در گروه‌های سیاسی جای خود را دارد) به خوبی نشان می‌دهد.

 

 

ضد نور منافقین مقابل ایران؛ ماجرای نیمروز

 

لباس‌های بانوان و نحوه پوشش آنان بسیار حائز اهمیت است و با دقت انتخاب شده و سبک بودن حجاب گروه منافقین نسبت به بانوان جامعه محسوس است. احساس میان دو هم‌دانشگاهی گره فرعی داستان هست که بخشی از پایان‌بندی را شکل می‌دهد.

 

 

ضد نور منافقین مقابل ایران؛ ماجرای نیمروز

 

صادق کسی است که در طول درام راست ‌گویی‌اش اثبات می‌شود. او هیچ قصه فرعی ندارد و فقط درگیر ماجرای اصلی است حتی مشخص نمی‌شود پیش از این ماجرا کجا بوده و هیچ اطلاعات بیشتری از او در میان نیست اما همین ایجاز شخصیت او را مخوف ‌تر و جذاب ‌تر کرده است. او مسئول حفاظت اطلاعات است و از خودش برای مخاطب هیچ اطلاعاتی در دست نیست. رحیم با آنکه سرپرست گروه است اما بسیار دل ‌رحم و نازک ‌دل با افرادش رفتار می‌ کند. در ماجرای عباس به خاطر دوستی‌ اش یک مهره نفوذی به درد بخور را به اشتباه آزاد می‌کند. عصبانیت‌ اش هم بیشتر برادرانه و پدرانه است. اعتقاد فردی و اجتماعی افراد اصلی در این درام پنهان نمی‌ ماند و شخصیت‌های اصلی همان هستند که نشان می‌دهند.

 

یکی از بهترین ایده‌های فیلم که با ظرافت پیاده شده و مضمون اثر را شکل می‌دهد موقعیتی است که برای کمال رخ می‌دهد. او در یک درگیری خیابانی شاهد تیر خوردن یک کودک می‌شود و در آن حین بیش از همه مدت فیلم او را عصبی و خارج از کنترل می‌بینیم. تعصبی که او بر کودک دارد نشأت گرفته از اعتقادی درونی است که شخصیت‌اش را می‌سازد. انتخاب کمال برای عصبانی شدن به ما می‌گوید که او چگونه فکر می‌کند و چه شخصیتی است. این یک کاشت دراماتیک است برای مواجه با یک موقعیت تازه و مهمتر در انتهای داستان زمانی که پس از حمله به خانه تیمی متوجه می‌شوند که نوزادی که بچه مسعود رجبی است زنده مانده است. پایان‌بندی داستان در یک نمای باز و گروهی که دور هم جمع شده و مشغول بازی با کودک هستند؛ در واقع این بخش به نوعی پیشنهاد فیلمساز برای مواجهه با دشمن داخلی است. البته جذاب‌ترین بخش فیلم آن قسمتی است که کودک بی‌گناه بخشیده می‌شود حتی اگر فرزند رئیس منافقین باشد و اینگونه است که ماجرای نیمروز با توجه به تمام واقعیت و جوانمردی‌های آن دوران به پایان می‌رسد.

 

سخن آخر

 

محمد حسین مهدویان فیلمسازی است که پیش از این با “آخرین روزهای زمستان” و “ایستاده در غبار” تصویری دلنشین از شهید “حسن باقری” و سردار جاوید الاثر حاج “احمد متولسیان” برایمان ساخته بود و حال ماجرای نیمروز را بر پرده سینما برده است. امید می رود که این نگاه واقع‌گرایانه و ارزشی نسبت به فیلم‌سازی در آینده برای سینمای ایران تکرار شود.

 

 

فاطمه قاسم‌آبادی- تحریریه سایت باحجاب

 

 

 

ارسال
چاپ
0 نظر
  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.