فیلم نامه های ضعیف و زنان سردرگم، دستاورد جشنواره ی فجر ۹۵

در بین ناکامان جشنواره ی امسال دو فیلم نگار و ویلایی ها با وجود ژانرهای متفاوتی که داشتند به چشم می خوردند. قهرمان هر دو فیلم را زنان تشکیل می دادند ولی اثری از زنان دنیای واقعی بدون هیچ اغراقی در آن ها به چشم نمی خورد...

کد خبر: 47236
تاریخ انتشار : بهمن ۲۷, ۱۳۹۵

فیلم نامه های ضعیف و زنان سردرگم دستاورد جشنواره ی امسال

جشنواره ی فیلم فجر هم با تمام حواشی و پیچ و خم هایش تمام شد. امسال بر خلاف سال های گذشته اختلافات و قهر و آشتی های زیادی بر سر داوری داوران وجود داشت و همین امر باعث شد که بیشتر هنرمندان نظرات متفاوتی در مورد جنواره ی امسال را در فضای مجازی پخش کنند و داوران نیز بیانیه هایی در رد این ادعاها بدهند… این که چگونگی انتخاب ها و دید هنری و تخصصی در این انتخاب ها وجود داشته باشد امری مهم است؛ اما مهم تر از آن توجه به محتوی فیلم ها و فیلم نامه ها است، مساله ای که انگار از یاد بیشتر هنرمندان ما رفته است.

 

زنان امسال جشنواره فجر

 

متاسفانه در سال های اخیر سهم فیلم های پر محتوا که برای ارزش های ملی و مذهبی ما ارزش قائل باشد بسیار کم رنگ شده اند و کارگردانان اغلب سعی در ساخت فیلم های جشنواره پسند یا به قولی متفاوت را دارند و اگر هم در این بین کسانی قصد داشته باشند بر مبنای واقعیت و ارزش ها فیلم بسازند به قدری ضعیف عمل می کنند که نمی توانند حرف خودشان را برسانند.

 

امسال فیلم های جشنواره نسبت به سال های پیش داستان هایی با محوریت قهرمانان و شخصیت های اصلی زنان را به نمایش در آورد. این زنان که در شکل ها و تفکرات مختلف بر پرده ظاهر شدند هیچ کدام نماینده ی واقعی از هیچ تفکر یا گروهی نبودند بلکه تنها گروهی خاص را شامل می شدند که با دید  کارگردانان طراحی شده بودند …

 

متاسفانه در این وضعیت این سوال پیش می آید که این زنان چرا با تصویر دنیای واقعی مطابقت نداشته اند و نتوانسته اند در هر ژانری که هستند مخاطبین و منتقدین  خود را راضی کنند؟

 

در بین ناکامان جشنواره ی امسال دو فیلم نگار و ویلایی ها با وجود ژانرهای متفاوتی که داشتند به چشم می خوردند. قهرمان هر دو فیلم را زنان تشکیل می دادند ولی اثری از زنان دنیای واقعی بدون هیچ اغراقی در آن ها به چشم نمی خورد. در اینجا به اختصار این دو فیلم و نگاهشان را بررسی می کنیم.

 

داستان فیلم نگار

 

نگار دختر خانواده ای نیمه مرفه و اصیل است. پدر لوطی او در یک معامله اقتصادی شکست خورده و به خاطر فشارهای زیاد مرده است. این تحلیلی است که پلیس نسبت به مرگ او اعلام می کند. اما نگار این تحلیل را باور ندارد و تصمیم می گیرد که روزهای آخر پدر را مرور کند تا به اصل ماجرا پی ببرد…

نگار یگانه کسی است که خودکشی پدرش را باور ندارد و قدم‌ به‌ قدم به کشفِ راز مرگ پدرش و مشکلات مالی او با بهمنی، شوهرخاله اش و بهتاش با بازی آتیلا پسیانی نزدیک می‌شود.

 

حل مشکل در عالم غیب !

 

فیلم البته از قواعد یک فیلم معمایی پیروی نمی‌کند. مهم‌ ترین گره‌های داستان نه با هوش یک کاراگاه یا پیگیری نگار که به شکلی متافیزیکی حل می‌ شوند. چک هفت میلیاردی پدرنگار که سرنخ تمام مشکلات است، بعد از یکی از کابوس‌های نگاردر دست او پیدا می ‌شود. روایت پیچ‌ درپیچ دائم به جلو می‌ رود و وقتی متوجه می ‌شویم باز در یکی از تصورات ذهنی نگار بوده‌ ایم یک‌ قدم به عقب می ‌آید.

در این بین مدام پدر در جسم نگار ظهور میابد و نگار در وجود پدرش! این کشف و شهود های بی سر و ته آدم را به یاد فیلم های نه چندان جذابِ درجه ی چندم هالیوودی می اندازد.

 

سوالات بی جواب

 

فیلم‌ نامه نگار دارای حفره‌های زیادی است و کارگردان سعی دارد با تقطیع پلان‌ها و کارگردانی پرتحرکش حفره‌ های فیلم ‌نامه را بپوشاند. مثلا اینکه نگار چطور به رمز گاوصندوق دست یافت؟ چطور آتیلا پسیانی این‌قدر راحت تسلیم نگار شد؟ نگار چگونه فروشنده اسلحه را پیدا کرد؟ نگار چطور با هدردادن تنها یک خشاب گلوله، تیراندازی را آموخت؟ و مهم‌ ترین سؤال اینکه نگار چگونه تصمیم به قتل گرفت؟ رسیدن به نقطه ‌ای که شخصیت تن به آدم‌ کشی دهد را نمی ‌توان سرسری گرفت و پلان ‌هایی روان ‌کاوانه را می‌ طلبد. هرچند از کاراکترهای ماشینی نباید انتظار زیادی هم داشت. کاراکترهای دیگر هم تقریبا قابل حذف هستند. مثلا کارکرد نقش مادر در فیلم چیست؟ هیچ نقش‌های فرعی فقط برای کش‌ آمدن فیلم به وجود آمده است.
از تکرار جملات نگار توسط روح پدر گرفته تا انعکاس تصویر نگار در آینه که تصویر پدرش است. این ایده آن ‌قدر در فیلم تکرار می ‌شود که بخش نهایی و مهم آن – کشته ‌شدن ذهنی نگار همسان با پدرش_ خیلی زود لو می ‌رود.

مسئله‌ ای که این فرمول را لو می ‌دهد، ایجاد رخدادهای زیادی است که تحت این فرمول عمل می‌ کنند و یک‌ بار ذهنیت و توهم نگار پیش ‌برنده ماجراست و بار دیگر عینیت. تکرار رخدادهایی این‌ چنین، مخاطب را برای به‌ قتل‌ رسیدن خیالی نگار آماده می‌ کند.

 

داستان بی داستان

 

بزرگ ‌ترین نقطه ضعف «نگار» نداشتن قصه‌ ای استوار است. داستان منطق روایی ندارد. هیچ منطقی پشت اتفاقاتی که در داستان در حال وقوع است، وجود ندارد. خیلی از فیلم نمی‌ گذرد که گرهی در داستان ایجاد می ‌شود.

شخصیت اصلی فیلم یعنی «نگار» در دو جهان زندگی می‌ کند. همان ابتدا مشخص می‌شود که این جهان، جهان تخیل نیست. چرا که بعد از بازگشت نگار در نخستین رفت و برگشت به آن جهان یک برگ «چک» در دستش است. مسلما و منطقا از رفت و برگشت به عالم تخیل کسی نمی‌ تواند مابه‌ ازای عینی‌ای همراه خود بیاورد. پس منطقا برای تماشاگر یقین حاصل می‌شود که تخیل نیست. منتهای مطلب این دنیا با توجه به المان های فیلم واقعیت را هم شامل نمی شود و این کشمکش های بین واقعیت و رویا گاه اعصاب مخاطب را به هم می ریزد .

 

شخصیت زن اصلی

 

نگار تا قبل از مرگ پدرش دختری ساده و معمولی بوده است که مثل هر دختر دیگری زندگی می کرده اما درست بعد از مرگ پدرش او تبدیل به یک نینجای قاتل می شود!

دختری که حتی تا به حال نمی ‌دانسته چطور کلت را در دستش بگیرد، با چهارتا شوخی بی‌ مزه اشکان خطیبی در نقش اسلحه فروش (که تقلیدی ناهماهنگ از شخصیت هاتوری هانزو در همان فیلم معروف هالیوودی یعنی «بیل را بکش» است) به چنان تبحری در رزم و دوئل می ‌رسد که سه خلافکار حرفه‌ ای را در نبردی تن به تن هلاک می ‌کند…

این با تصویر یک دختر ایرانی که زندگی ساده و به دور از حاشیه ای دارد منافات بسیار زیادی دارد و کارگردان در حقیقت نسخه ای ناقص از یک موجود چند وجهی که هیچ شباهتی به دختر ایرانی ندارد تحویل مخاطب می دهد. با این اوصاف جای تعجبی نمی ماند که فیلم نگار به جز موسیقی متن قابل قبولش در هیچ یک از رشته های دیگر نتوانست به موفقیت دست پیدا کند و نظر مثبت منتقدین و مردم را بدست نیاورد.

 

و اما ویلایی ها….

 

از طرف دیگر فیلم ویلایی ها یکی از فیلم هایی بود که با موضوع دفاع مقدس و زنان امسال در جشنواره ی فجر شرکت کرد. این فیلم که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای بازی درخشان ثریا قاسمی دریافت کرد، از بازی های قابل قبولی برخوردار بود ولی با وجود  ادعای کارگردانش مبنی بر صبر ده ساله برای ساخت این فیلم، خیلی نتوانست نظر منتقدین را در قسمت های دیگر به خود جلب کند.

 

داستان فیلم

 

عزیز با نقش آفرینی «ثریا قاسمی» پیرزنی است که همراه نوه‌ هایش وارد منطقه جنگی می‌ شود. پس از مدتی، سیما (عروس عزیز با بازی طناز طباطبایی) از تهران می‌ آید تا بچه‌ های خود را به خارج از کشور ببرد. سیما که پاسپورت سفر به کانادا را دارد و ظاهراً با همسرش(داود) به دلیل اختلاف در برخی باورها به مشکل خورده است، قصد دارد فرزندانش را از عزیز بگیرد و به کانادا ببرد که با واسطه فرمانده اردوگاه، خانم خیری و گم شدن پاسپورتش در جمع ویلایی‌ ها ماندگار می ‌شود. الیاس راننده بسیجی هم شخصیتی است که هر وقت از راه می رسد، همه زنان نگران و آشفته می‌ شوند؛ برای خبرهای بد احتمالی که دارد.

خانم خیری با بازیگری پریناز ایزدی فرمانده زنان این اردوگاه، خانم تحصیلکرده ای است که درسش را رها کرده و با دوقلوهایش راهی اردوگاه شده است تا نزدیک همسرش باشد. این زن فرمانده مسئولیت های مختلفی به عهده دارد که یکی از آنها رساندن پیام شهادت رزمنده به همسرش است.این شخصیت ها در این اردوگاه دور هم جمع شده اند تا یک موقعیت واقعی از آن سال ها را باز آفرینی کنند…

 

زنان ویلایی ها

 

سه زن اصلی فیلم، شخصیت پردازی های موفق و عمیقی دارند. اگرچه دلیل خشمِ طناز طباطبایی نسبت به همسرش تا پایان کار هم به درستی تعریف نمی شود و پیشینه ی مد نظر مخاطب از سوی فیلمساز در رابطه با این شخصیت ارائه نمی گردد اما نوع رابطه ی او با دیگر زنان و کنش های درست و به موقعش به نقش عمق می بخشد و بازی خوب طباطبایی نیز به این مسئله کمک بسزایی   شخصیتِ خانم خیری (پریناز ایزدیار) اما، از دیگر شخصیت های پُرجانِ کار است که واکاوی آن به مرور و در طول فیلم بر واقعگرا بودن فیلم و رویایی نبودنِ کاراکترهای آن دامن می زند.

کاراکترِ خانم خیری که مثبت بودنش در ابتدا تا حدی افراطی به نظر می رسد به مرور تصویر دقیق تری را به مخاطب می نمایاند که اتفاقاً ثابت می کند او نه تنها مثبتِ صرف نیست بلکه شاید به دلیل واکنش های متضاد با حالات درونی و شخصیت اصلی اش تا حدی مرموزتر و غیرقابل شناخت تر از طناز طباطبایی باشد.

 

سخن آخر

اینکه تنوع فیلم ها در ژانرهای مختلف در حال حاضر در سینمای ما زیاد شده است خبر نوید بخشی است که به نوعی نشان از پیشرفت و نزدیک شدن به استانداردهای جهانی فیلم سازی دارد ، اما این مطلب که به همان نسبت اهمیت فیلمنامه و محتوا پایین آمده است به هیچ وجه قابل قبول نیست. متاسفانه سینمای ما بعد از دهه ی ۶۰ که دوران طلایی و پر محتوای خود را پشت سر گذاشت هر چند در بخش هایی مثل جلوه های ویژه و تنوع در ژانر و… پیشرفت کرد اما نتوانست هم زمان ارزش های ملی و تصویری واقعی از مردم خود را در فیلم ها بگنجاند و از این نظر هنوز هم راه درازی باقی مانده است.

ای کاش سینماگران ما به جای اینکه وقت و انرژی خود را روی چگونگی قضاوت داوران جشنواره بگذارند و جریان های مختلفی راه بیندازند، بیشتر روی کار و تخصص خود تمرکز می کردند تا با قدرت و هنرشان قضاوت شوند و فیلم های ماندگار و ارزشمند برای سینمای ما بسازند.

 

 

 

 

 

 

 

 

فاطمه قاسم آبادی_ تحریریه سایت با حجاب

 

 

ارسال
چاپ
0 نظر
  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.