دیگه دنبال فوتبال حرفه ایی نرو

در زمین چمن مشغول فوتبال بودم. یک دفعه دیدم ابراهیم کنار زمین ایستاده. سریع به سراغش رفتم و با خوشحالی گفتم: چه عجب. از این طرف ها.

کد خبر: 42623
تاریخ انتشار : آذر ۱۶, ۱۳۹۵

دیگه دنبال فوتبال حرفه ایی نرو

 در زمین چمن مشغول فوتبال بودم. یک دفعه دیدم ابراهیم کنار زمین ایستاده. سریع به سراغش رفتم و با خوشحالی گفتم: چه عجب. از این طرف ها. مجله ایی در دستش بود و گفت: عکست را چاپ کرده اند. از خوشحالی پریدم که مجله را ازش بگیرم. گفت: یک شرطی دارد. گفتم: هرچی بگی قبول. مجله را به من داد. داخل صفحه وسط عکسی چاپ شده بود و کلی از من تعریف کرده بود. بعد به ابراهیم گفتم: خیلی خوشحالم کردی. حالا شرطت چی بود؟ گفت: دیگه دنبال فوتبال حرفه ایی نرو. خشکم زد و گفتم یعنی چی؟ جلو آمد و عکسم را در مجله نشانم داد و گفت: این عکس رنگی با لباس و شورت ورزشیه و دست همه مردم است و ممکنه دخترها هم دیده باشند و ببینند.

 

کتاب سلام بر ابراهیم

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.