هر فرد بد حجابی لزوما بی حیا است یا خیر؟

کثرت استعمال مفهوم عفاف در معنای حجاب و حیا در فرهنگ عامیانه جامعه سبب متبادر شدن سوالاتی به ذهن می شود که آیا رابطه میان واژه عفاف با حجاب و حیا رابطه ترادف و لزومیه وجود دارد و بر اساس آن می توان هر فرد بی حجابی را فاقد گوهر حیا و عفاف بدانیم...

کد خبر: 41040
تاریخ انتشار : مهر ۲۸, ۱۳۹۵

هر فرد بد حجابی حتما بی حیا است!!

کثرت استعمال مفهوم عفاف در معنای حجاب و حیا در فرهنگ عامیانه جامعه سبب متبادر شدن سوالاتی به ذهن می شود که آیا رابطه میان واژه عفاف با حجاب و حیا رابطه ترادف و لزومیه (به این معنی که وجود یکی ما را از دیگری بی‌نیاز کند)وجود دارد و بر اساس آن می توان هر فرد بی حجابی را فاقد گوهر حیا و عفاف بدانیم و یا با وجود قائل شدن به اشتراکات بسیار این سه مفهوم، هرکدام را دارای وجوه تمایز مختلفی بدانیم.

در این نوشتار سعی داریم  با بررسی رابطه میان مفاهیم حجاب و عفاف و در ادامه با کشف رابطه حیا و عفاف به این سوال پاسخ دهیم که آیا تربیت فرزند عفیف به معنی تربیت فرزند با حجاب و با حیا است و اساسا چه رابطه ای میان این سه مفهوم وجود دارد؟

 

بررسی رابطه میان مفهوم عفاف و حجاب

 

حجاب و عفاف از مفاهیمی هستند که امروزه در جوامع مختلف اعم از مجامع علمی،دانشگاهی، فرهنگی مذهبی ودستگاه های اجرای مورد بررسی قرار می گیرند. با بررسی تعاریف مختلف در این زمینه می توان بیان داشت که در ارتباط با رابطه میان این دو مفهوم نظرات مختلفی وجود داردکه می توان آن ها را به سه دسته تقسیم کرد:

 

دسته اول

 

عده ای از محققان بر وجود رابطه میان این مفهوم اصرار ورزیده و رابطه ی این دو را به باطن و ظاهر روح و جسم یا گوهر و صدف تشبیه می کنند. از نظر ایشان رابطه میان سه مفهوم حیا و عفاف و حجاب را بطه میان طبقات متوالی یک هرم است که در کف هرم حیا و در میان عفاف و دررأس هرم حجاب قراردارد وعفاف علائم و نشانه‌های رفتاری و گفتاری دارد که یکی از آنها حجاب است. بر این اساس نمی‌توان کسی را عفیف نامید در حالیکه حجاب را رعایت نمی‌کند. لذا حجاب ارتباط بنیادین با عفاف داشته و نمی‌شود کسی طرفدار حیا و عفاف باشد، اما حجاب را انکار کند.(۱)

 

دسته دوم:

 

عده ای دیگرمعتقد هستند معنا و مفهوم عفاف بسیار گسترده و فراتر از حصر آن در معنای پوشش و حجاب است.عفاف حالت نفسانی و فطری است که انسان را از حرام باز می دارد و اختصاص به جنسیت خاصی نداشته و نمود های گونا گونی دارند. درحالی که حجاب امری ظاهری و بیرونی ویکی از مصادیق عفاف یعنی عفاف درنوع پوشش محسوب می شود واستعمال عفاف در معنای حجاب ازقبیل استعمال لفظ کل در جز آن است. بنا بر این فرد بی حجاب را نمی توان غیر عفیف دانست، بلکه او تنها فاقد عفت در پوشش است و ممکن است دارای مصادیق دیگر عفاف مانند عفاف در گفتار، نگاه، اندیشه و… باشد.(۲)

 

دسته سوم

 

از نظر دسته سوم رابطه و تلازم میان این دو مفهوم مکشوف نیست وطبق نظرآن ها این مفاهیم دو حقیقت اند و میزان وابستگی این دو نیاز به درنگ و تأمل بسیار دارد اما این که دومفهوم ملازم و ملزوم اند یا این که تقارن اتفاقی پیدا می کنند یا حکم نشانه و واقعیت را دارند و… احتمال هایی است که هر کدام را قائلی است و به آسانی نمی توان نظر قطعی و نهایی را صادر کرد. طبق نظر ایشان این چنین نیست که اگر زنی حجاب نداشته باشد، عفـیف و پـاکدامن نباشد.(۳)

استاد شهید مرتضی مطهری در خصوص اندازه وابستگی حیا و عفاف با حجاب، بیان میدارد:

«حیا و عفاف از ویژگیهای درونی انسان است و حجاب به شکل و قالب و نوع و چگونگی پوشش بر می گردد. تفاوت باطن و ظاهر یا روح و جسد و یا گوهر و صدف را می توان به عنوان تمثیل دراین زمینه به کاربرد. به گمان مااینها دوحقیقت هستندومیزان وابستگی این دونیاز به تأمل دارد.»(۴)

 

گسست بیرونی میان مفاهیم حجاب و عفاف

 

این دسته از محققان معتقد هستند حجاب و عفاف هرچند در اصل معنای بازداشتن و ایجاد مانع، مفهوم یکسان دارند، اما این پیوستگی وارتباط میان این دو مفهوم دائمی و همیشگی و ناگزیر نیست. زیرا عفاف ناظر به صفت درونی و بازداشتن غرایز وتمنیات سرکش نفس حیوانی و شهوانی است، حال آن که حجاب به مفهوم ایجاد پوشش در برابر نامحرمان است وگسست بیرونی میان این مفاهیم دیده می شود.

 به این معنا که اگرحجاب بود، بتوان باور قطعی پیدا کرد که فرد محجوب- به ویژه در حجاب پوششی- دارای فضیلت عفاف نیز هست و یا از نبود حجاب بتوان نبود عفاف را به طور قطع نتیجه گرفت. زیرا داشتن حجاب ظاهر بدون عفاف باطن نه تنها ممکن و شدنی است که نمونه های فراوانی هم دارد.

 به ویژه در جوامع دینی که حجاب نوعی ارزش و هنجار اجتماعی شمرده می شود و حتی افرادی که به آرایه خلقی عفاف، آراسته نیستند، به نوعی به حجاب اجباری تن می دهند تا از فشار اجتماعی بکاهند و از کیفر های قانونی بگریزند و بسا با این انگیزه حجاب راحفظ کنند که با محجوب نمایی، جامعه را دچار غلط انگاری نسبت به رفتارهای خود کنند تا بتوانند از پیگرد ها و مراقبت های خانوادگی، قانونی و اجتماعی مصون باشند و جرایم اخلاقی را با سهولت بیشتری انجام دهند. (۵)

ازسوی دیگر می توان عفاف بدون حجاب را – دست کم – تصور کرد و یا کسانی را در نظر گرفت که دارای شرافت طبع، پاکدامنی، خویشتن داری، وفاداری به خانواده هستند ولکن به دلیل سنت های اجتماعی، خانوادگی و احیاناً مذهبی، حجاب پوششی و ظاهری ندارند، اما براساس سرشت انسانی و به حکم عقل از نوعی عفاف و شرافت روحی برخوردارند وتن به ذلت و آلودگی نمی دهند و از جاذبه آفرینی های کاذب و هوس آلود بیزارند.(۶)

 

تأثیر متقابل حجاب وعفاف بریکدیگر

 

با وجودگسست مفهومی عفاف به معنای ناظر بودن به صفت درونی و بازداشتن غرایز وتمنیات سرکش نفس حیوانی و شهوانی و حجاب به معنای ایجاد پوشش در برابر نامحرمان و همچنین گسست در وجود و تحقق بیرونی به معنای عدم رابطه مستقیم میان عفیف بودن وحجاب داشتن اکثر محققان در این زمینه معتقد به یک رابطه بسیار جدی و تاثیروتأثرمتقابل میان این دو مفهوم هستند.

و بیان می دارند حجاب و عفاف، هرچند درتحلیل عقلی و برخی نمودهای عینی تفکیک پذیرند، اما در آموزه های دینی، حجاب، تجسم و بازتاب بیرونی عفاف شناخته می شود و یکی از نشانگرهای عفاف ، نوع پوشش، رفتار و گفتار فرد است، این رابطه چنان است که درعرف جوامع اسلامی، بین عفاف و حجاب، رابطه این همانی می بینند و به انسان عفیف، محجوب و به فرد محجوب، عفیف و صاحب فضیلت اخلاقی گفته می شود همچنین با قائل شدن رابطه علامت و صاحب علامت مقدار حجاب ظاهری را نشانه ای از مرحله خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب می دانند.(۷)

 

چنان چه طبق بیان شهیدمطهری:

 

 «عفاف، خویشتن داری با علائم و نشانه های رفتاری و گفتاری است و وجود آن بستگی به وجود نشانه های آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعایت نشانه های آن ممکن نیست.در اسلام از نشانه های برجسته «عفاف» می توان به پوشش اسلامی (حجاب) اشاره نمود.» (۸)

به اعتقاد بیشتر محققان، عفاف دو ساحت دارد، ساحت درونی که به عنوان صفت و آرایه اخلاقی، جز خود فرد، کسی بدان دسترسی و آگاهی ندارد ومنشأ وخاستگاه غیرت، حیا، حجاب و… به شمار می رود و ساحت بیرونی که در رفتار فرد و شیوه زندگی ومعاشرت او بروز می یابد. قرآن از بعد ظاهری عفاف، چنین یاد کرده است.

فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍO؛ ناگهان یکی از آن دو(دختر) به سراغ  او(موسی)آمد درحالی که بانهایت حیا گام بر می داشت.» (۹)

درکلامی از امام علیj نیز به دو ساحت بیرونی و درونی عفاف اشاره شده است:«برشما باد به عفت پیشگی و امانت داری، چه این دو، شریف ترین صفتی است که در  نهان دارید و نیکوترین رفتاری است که آشکار می کنید و برترین فضیلتی است که ذخیره می کنید.»(۱۰)

 

مفروض کلام امام علی (ع) این است که عفاف، هم بخش پوشیده و درونی دارد و هم ساحت آشکار و پیدا و بر هر دو نیز کاربست عفاف درست و رواست.

حجاب و عفاف، به صورت متقابل و دو سویه بر یکدیگر اثر گذار و از همدیگر اثر پذیرند؛ از یک سو، عفاف و تسلط برخود غریزی، آثاری دارد که متناسب با عفت در هر ساحت و عرصه ای، در رفتار گفتار و تعامل اجتماعی فرد عفیف پدیدار می گردد. قرآن کریم آنجا که مؤمنان را به حجاب رفتاری(= غض بصر) فرا می خواند و هم آنجا که دستور می دهد تا از پشت پرده، با همسران پیامبرq  سخن بگویند، آثار خلقی و نفسانی چنان رفتاری را در هر دو مورد باز می گوید.

 

۱_ در مورد نخست« تزکیه» را کارکرد و اثر فروبستن چشم و برآیند حجاب رفتاری می داند:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَO؛ [‍‌ای پیامبر!] به مردان با ایمان بگو: چشمان خود را [از نگاه حرام] فروگیرند و پاکدامنی خود را حفظ نمایند. این برای آنان پاکیزه تر است. بی گمان خداوند به آنچه انجام می‌دهند آگاه است.»(۱۱)

 

۲_در مورد دوم، قلمروی بیشتری برای عفاف یاد می کند و حفظ حجاب در هنگام معاشرت مردان و زنان نامحرم را مایه پیدایش و یا افزایش طهارت و پاکی قلب برای هر دو سوی تعامل و معاشرت، ارزیابی می کند:

وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ؛Oو هنگامى که چیزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاریت) از آنان {همسران پیامبر} مى خواهید از پشت پرده بخواهید; این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است.»(۱۲)

بدین سان حجاب و عفاف هریک بر پیدایی و تداوم دیگری، اثرگذارند.

ادامه مقاله در قسمت بعد خواهد آمد…

 

◄زینب نیکبخت_نقش پدر و مادر در تربیت فرزند عفیف از دید گاه اسلام

 

منبع:

۱_ناهید طیبی،« راههای گسترش فرهنگ عفاف و حجاب »، مجله پیام زن، ش۴ ۱۸و ۱۸۵، تیر و مرداد ۱۳۸۶، ص ۵۰ و ۶۵٫

۲_کاظم احمد زاده و سید علی احمدی سلمانی،« عفاف در آیات قرآن با نگاهی به روایات»، نشریه مطالعات راهبردی زنان،تابستان ۱۳۸۶،ش ۳۶،ص۱۱۲_۸۹

۳_مهدی مهریزی، آسیب شناسی حجاب، تهران، رشد، ۱۳۷۹٫

۴_ مرتضی مطهری، همان،ص ۵۷_۵۲

۵_سید حسین هاشمی، « رابطه حجاب و عفاف»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی سال سیزدهم، زمستان ۱۳۸۶،ش ۵۲_۵۱، ص۳۷_۱۰

۶_وحیده عامری، « پویشی در معنا و مفهوم حجاب»، کتاب زنان،۱۳۸۶، ش ۳۶، ص۱۳۷_۱۱۳

۷_ حسین مهدیزاده،حجاب شناسی چالش ها و کاوش های جدید،مرکز مدیریت حوزه علمیه قم،۱۳۸۱،چاپ۱

۸_مطهری،همان، ص۱۰۶٫

۹_سوره قصص(۲۸) آیه ۲۶٫

۱۰_ عبدالواحد تمیمی آمِدی، غررالحکم و دررالکلم، حمید فرخیان، تهران،سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، چاپ ششم،۱۳۹۳٫ج ۴، ص ۲۵۶٫

۱۱_سوره نور(۲۴) آیه ۳۰٫

۱۲_سوره احزاب(۳۳) آیه ۵۳

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.