اسلام دارویی نیروزا برای زندگی

افراد زیادی می گویند برای انسان خوب بودن نیازی به ایمان داشتن نیست، اما من بخاطر ایمان داشتن انسان بهتری شدم .ایمان مرا بهتر و کامل کرد، نمیتوانم تصور کنم که بدون آن چگونه زندگی خواهم کرد.اسلام آوردن بهترین تصمیم زندگی من بود.

کد خبر: 40331
تاریخ انتشار : شهریور ۱۷, ۱۳۹۵

من بی دین به دنیا آمدم و بزرگ شدم

 

والدینم هیچ دینی را به من یاد ندادند، اهل اروپای شمالی هستم که در اینجا دین داشتن مرسوم نیست. در ذهنم هرگز یک فرد مذهبی با افراد عادی برابر و یکسان نبود. بنابراین زمانی که فهمیدم دوستان خارجی من، مذهبی هستند کاملا متعجب شدم که چگونه آنها عادی هستند درحالی که به دین معتقدند! البته نه اینکه مسلمان باشند، بلکه اکثرا مسیحی بودند. همین که افراد از کسانی که با آنها معاشرت دارند تاثیر میگیرند باعث شد که دین و مذهب داشتن برای ما کم کم عادی شود.

 

یک روز از خواب بیدار شدم و احساس کردم که به موجودیتی بزرگتر اعتقاد دارم

 

بله درسته! من به خدا اعتقاد پیدا کردم و ایمان به قلبم وارد شد. اما در دنیا ادیان زیادی وجود دارد و من چگونه باید میفهمیدم که کدام درست است که آن را انتخاب کنم. بنابراین تصمیم گرفتم که فقط به خدا اعتقاد داشته باشم و همین برایم کافی بود که خدا این را می داند. اما بعد از مدت زمانی دریافتم که این کافی نیست و تحقیق را آغاز کردم تا بیشتر بدانم. سوالاتی مانند: چرا خدا من را به این جهان آورده است؟ او مرا به اینجا نیاورده برای خوردن و گشتن، بلکه از من انتظار و توقعی دارد.میخواستم با خدای خودم ارتباطی را ایجاد کنم و به همین دلیل بود که به دنبال دینی میگشتم تا این ارتباط را شکل بدهم. خیلی از افراد می گفتند که برای دختری جوان مانند من به دنبال راهی گشتن، عجیب است. من هرگز الکل نخوردم و سیگار نکشیدم، با این کارها کنار نیامدم درحالی که در کشور من این موارد رفتاری عادی محسوب می شد.

 

اکنون این را میفهمم که مسیحی بودن راه آسانی برای فرار از برچسب بی دینی است

 

در فرهنگ من، مردم مسیحیت را قبول دارند حتی اگر از روی بی میلی باشد. زندگی من هم به همین صورت بود اما من ایمان را پیدا کردم که اتفاق خوبی محسوب می شود. اما حقیقت خود را در مسیحیت ندیدم زیرا هرگز مفهوم پسر خدا در مسیحیت نفهمیدم.

 

جمعیت مسلمانان در کشور من بسیار کم است

 

در آنجا یک آپارتمان به عنوان مسجد مورد استفاده قرار می گیرد. به یاد دارم وقتی مادرم من را به آنجا برد از دیدن مردمی که حجاب بر سر داشتند بسیار تعجب کردیم.در آنجا، هیچ اطلاعاتی نمیتوانستم به زبان مادری یا به زبان انگلیسی بدست بیاورم .آنها همه به زبان روسی صحبت می کردند. آنجا مرا برای اولین بار مجبور به پوشیدن حجاب کردند. احساساتی در من ایجاد شده بود ولی این واضح بود که من هنوز آمادگی پذیرش اسلام را نداشتم.

وقتی یک کتاب در مورد اسلام به زبان  مادری ام به دست  اوردم آن را زیر تختم مخفی کردم زیرا نمی خواستم مادرم را اذیت کنم.در آن دوران من هنوز به مدرسه می رفتم و تکالیف زیادی برای انجام دادن داشتم، به همین بهانه، خواندن آنها را به عقب می انداختم(هرگز انجام کاری را به فردا نیندازید، شاید فردایی نباشد، پس آن را اکنون انجام بدهید)به کتاب نگاه کوتاهی کردم (راهنمای کوچک تصویری برای شناخت اسلام – کتابی مناسب افراد بی دین) قدم به قدم به صورت علمی ثابت میکرد که چرا اسلام راه درستی است. از کوه‌ها،چگونگی تولد یک نوزاد، از آب و … صحبت میکرد. چیزهایی که مردم در قرن بیستم آنها را کشف کرده اند! این کتاب برای من یک کتاب تغییر زندگی بود اما در آن زمان متوجه آن نشدم زیرا با کمک کتاب، این تغییر آهسته پیش می رفت. همه آن موضوعاتی که در آنها شبه و شک داشتم، با کمک کتاب در حال برطرف شدن بود. من دید کلی درباره اصل اسلام پیدا کردم، اما وقتی کسی می پرسید که آیا مسلمان هستم، جواب میدادم: نه به هیچ عنوان!

به طور کلی، چیزی که من را به سوی مطالعه درباره مذهب سوق داد، سوالهایی بود که فردباایمانی از من پرسید. سوالهای مثل اینکه: از کجا آمدی؟ به کجا می روی؟ اینها سوالهایی بود که هرگز درباره شان فکر نکرده بودم، مرگ موضوعی ممنوعه بود که تا آن زمان درباره اش صحبت نمی کردم. بعد از آن برای اولین بار به این موضوعات فکر کردم. اما من برای اولین بار در زندگی شروع به فکرکردن حول این موضوعات کردم.ترس قطعا انسان را تکان می دهد .منی که  با ۹۹% وجودم خدارا انکار میکردم,اماحالا …

آن فرد سوال کرد :((بیافرض کنیم که خدایی وجود نداشته باشد، با این حال چه چیزی را از دست می دهی؟ ))هیچ چیز را از دست نمی دهم حتی بهتر زندگی کرده ام زیرا اساس دین، اخلاق است و اینکه چگونه انسان بهتری باشیم.سپس تلنگری زد و پرسید:((اگر خدایی وجود داشته باشد چه چیزی را از دست خواهی داد؟ ))از این سوال واقعا شوکه شدم وبه فکر فرورفتم.

 

در جلسه ای در دانشگاه شرکت کردم

 

استاد گفت: اینکه شما نمی خواهید ادیان موجود در دنیا را بشناسید درست مثل این است که نمی خواهید وجود دوست هایتان را درک کنید,اکثریت قریب به اتفاق ساکنان زمین را.” ممکن است که اعتقاد به  خدا در کشور من چندان فراگیر  نباشد اما اکثریت مردم جهان این اعقاد را دارند و این خودخواهانه ترین چیز ممکن است که نخواهیم انها را بشناسیم.

همیشه به زبان عربی علاقه مند بودم. در کلاس های مرکز فرهنگ اسلامی، که تازه تاسیس شده بود، ثبت نام کردم. معلمم یک تازه مسلمان استونیایی بود. بنابراین برای اولین بار درباره اسلام به زبان مادری ام اطلاعاتی بدست آوردم. اما من هنوز اسلام را دور از دسترس میدیدم. به مسجدرفتم. وقتی وارد کلاس شدم، مشاهده کردم که تعداد زیادی از بانوان در سنین مختلف در آنجا حضور دارند، با سوالاتی مشابه من، اینکه در این دنیا چه می کنند؟ چرا اینجا هستند و سوالاتی از این قبیل که پاسخی برایشان پیدا نکرده اند.قرآن را با جزئیات  به صورت سوره به سوره و اینکه منظور از هر کدام چیست، مطالعه میکردیم. معانی همه کلمات و پسوند و پیشوندها را مورد بررسی قرار میدادیم.این تنها کلاسی بود که هرهفته منتظر رسیدنش بودم. خیلی وقت بود که چیزی را برای علاقه ام مطالعه نکرده بودم و سپس کتاب را ببندم. قبلا پس از خواندن میگفتم افسانه زیبایی بود! اما حالا با تمام وجودم به آنچه می خواندم اعتقاد پیدا کردم. هر جلسه به کلاس می رفتم تا بیشتر درباره حقیقت وجودی ام بدانم. این همان چیزی است که برای بیشتر تازه مسلمانان اتفاق می افتد. دین حکم داروی نیروزا را پیدا می کند که شما را می تواند قادر به کاری بسازد. اینجا بود که فهمیدم، من مسلمان هستم!

 

اما من به دستورات اسلام عمل نمی کردم و نماز نمی خواندم

 

وقتی خانم های کلاس برای نماز میرفتند، من رو نیمکت خود مینشستم و منتظر بازگشت انها و ادامه مطالب درباره اسلام می ماندم.من هنوز چیزی در رابطه با نماز نمی دانستم. نمی دانستم که در حمام نمی شود نماز خواند. بعدا فهمیدم که زنان مسلمان برای نماز باید بدن خود را کامل بپوشانند.متاسفانه اتفاق بدی باید برایم میافتاد تا مجبور شوم نماز بخوانم. اولین نمازی که خواندم ، ۲۵ دقیقه طول کشید. این نماز را با تمام کلمات و حرکاتی که درنماز مرسوم است خواندم.

 

شهادتین را در ۱۴ می ۲۰۱۱ ادا کردم

 

اکنون فردی آرام تر و مهربان تر هستم. هدفی دارم. میدانم که همه چیز روبه راه است. من تلاش خود را خواهم کرد. افراد زیادی می گویند برای انسان خوب بودن نیازی به ایمان داشتن نیست، اما من بخاطر ایمان داشتن انسان بهتری شدم .ایمان مرا بهتر و کامل کرد، نمیتوانم تصور کنم که بدون آن چگونه زندگی خواهم کرد.

اسلام آوردن بهترین تصمیم زندگی من بود. اگر بخواهم آن را تشریح کنم، میگویم که از زمان تولد تا قبل از مسلمان شدن، فردی بودم که چشمانش را پوشانده بود اما ناگهان آن پپرده کنار می رود و من دنیایی را می بینم و می گویم سبحان الله! چه دنیای زیبایی!

با اسلام خیلی خوشحالم. هرگز نمی بخشم کسی که فکر کند که من تحت فشار و یا با شستشوی مغزی و اجبار این راه را انتخاب کردم. بی دینی انتخاب من نبود، اما اسلام انتخاب من است. ان‌شاالله هرگز از من دور نمی شود.

 

 

رهیافته

 

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.