مایا رهیافته ای از سرزمین آفتاب تابان

از کودکی تصویر مبهمی از خدا داشتم. شبها را با فکر اینکه همه ی ما روزی غیرمنتظره خواهیم مرد سپری میکردم. همیشه گریه میکردم و از والدینم میپرسیدم:”بعد ازمرگ چه اتفاقی میافتد؟” ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم که روزی بخواهم بمیرم. “من احساس می کردم که چیزی فراتر از تصور انسان وجود دارد اما نمیدانستم که آن الله است.

کد خبر: 39787
تاریخ انتشار : شهریور ۳, ۱۳۹۵

 از کودکی تصویر مبهمی از خدا داشتم. شبها را با فکر اینکه همه ی ما روزی غیر منتظره خواهیم مرد سپری میکردم. همیشه گریه میکردم و از والدینم میپرسیدم: “بعد ازمرگ چه اتفاقی میافتد؟ “ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم که روزی بخواهم بمیرم.” من احساس میکردم که چیزی فراتر از تصور انسان وجود دارد اما نمیدانستم که آن الله است.

 

من دردبیرستان مبلغان مسیحیان پروتستان تحصیل میکردم. آنجا به من درباره وجود خدا، محبت خدا، پیامبر واخرت آموزش میدادند. به یاد می آورم روزی از معلمم پرسیدم چرا مسیح در انجیل گفته است: خدای من خدای من چرا مرا ترک کردی؟” مگر خودش خدا نبود؟ اما جواب معلم برای من متقاعدکننده نبود.
برخورد اول من در فرانسه و در شهر مارسلا که محل اجتماع مسلمانان مهاجر و محل برگزاری کلاسهای تابستانی زبان فرانسوی بود اتفاق افتاد. بعداز اتمام دوره برای کنجکاوی درباره فرهنگ عرب به تونس مسافرت کردم. برای من که به سواحل آن سوی مدیترانه عادت کرده بودم دیدن زنی که از سر تا نوک انگشت پا پوشیده بود واقعا تعجب برانگیز بود.

 

بعداز برگشت به ژاپن تحقیقات خودم را درباره اسلام شروع کردم. به لطف خدا در دانشگاهم یک استاد مسلمان ژاپنی وجود داشت. من در کلاسهای اندیشه ی اسلامی او شرکت میکردم. اسلام, دینی که من فکر میکردم دین وحشیگری و عقب افتادگیست به دینی منطقی ومعقول تبدیل شد. اسلام به سوالات من جواب های قانع کننده ای میداد.باابنکه میدانستم دینی کامل است اما تحقیقاتم را پیرامون شینتویسم وبودیسم ادامه دادم.هرچه بیشتر تحقیق میکردم بیشتر جذب اسلام میشدم. دنیای مسلمانان بنظر آشفته و پر هرج ومرج بنظر میرسید. من با اسلام راحت بودم اما با مسلمانان نه. اما متوجه شدم درواقع من هیچ مسلمانی را نمیشناسم و احساس کردم که نیاز به برقراری ارتباط با یک مسلمان دارم. در مسجد توکیو با مسلمانان زیادی آشنا شدم و سوالاتم را از انها پرسیدم و به لطف خدا نگرانی هایم برطرف شد. من هیچ بهانه ای برای تاخیر در مسلمان شدنم نداشتم.

 

بعد از شهادتین یاد گرفتم که میتوانم از طریقه ی نماز ایمان خود را قوی تر کنم. همچنین خوردن الکل و گوشت را ترک کردم. من در یک شرکت مالی آمریکایی به عنوان یک فروشنده کار میکردم و مشکلی برای افشا کردن مسلمان شدنم به همکاران و رئیسم نداشتم اما هنوز نمیتوانستم به داشتن حجاب اصرار کنم چون حجاب روی رابطه ی بین من و مشتریان تاثیر میگذاشت و ممکن بود ضرری برای شرکت باشد. بعد از یکسال به این نتیجه رسیدم که باید این شغل را رها کنم چون آن شرکت با اقتصادی که در آن ربا بود گسترش یافته بود چیزی که در اسلام به سختی منع شده است.

 

من همیشه از نا عدالتی و ظلم در جهان خشمگین بودم اما بعد از آنکه با عدالت خدا در روز قیامت آشنا شدم احساس آرامش خاطر کردم.
من تمام تلاشم را میکنم که بنده ی خوبی برای خدا باشم. متاسفانه قبلا من بنده ی مقام، شهرت، موفقیت و…بودم.
به این دلیل اسلام را دوست دارم که اسلام برای ما بسته ی کاملی از هدایت معنوی و مادی، عملی و نظری، شخصی واجتماعی رافراهم میکند.

 

همه ی جنبه های زندگی حتی خوابیدن اگر به درستی انجام شود میتواند عملی درجهت بندگی باشد. چقدر رحیمانه است که در همه ی ابعاد زندگی به ما امکان عبادت خدا وبازگشت به سوی او داده شده است. این بارقه هایی از امید به زندگی ما میبخشد.

 

 

رهیافته

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.