اسلام آوردن سارا پرایس، خبرنگار استرالیایی از زبان خودش

«اسلام» واژه‌ای که معنای آن «تسلیم در برابر خداوند» است، این مذهبیست که اغلب در رسانه‌ها علت همه بدیها و اشتباهات دیده می شود. پس، چرا باید زن جوانی، اهل کشوری چون استرالیا، تحصیلکرده، مستقل، زنی که به نقاط مختلف جهان سفر کرده، تصمیم به گرویدن به مذهبی بگیرد که عموما آن را متحجر میدانند؟

کد خبر: 39667
تاریخ انتشار : شهریور ۳, ۱۳۹۵

 اسلامی، جهادی، داعش، تروریست، زنان سعودی که حق رانندگی ندارند، برقع، ۱۱ سپتامبر… متاسفانه واژه «مسلمان» یا «اسلام» همیشه به چیزهای مثبت ربط داده نمی شود. بلکه واژه «اسلام» در این دوره و زمانه میتواند معانی بسیار بدی را تداعی کند. واژه‌ای که معنای آن «تسلیم در برابر خداوند» است، این مذهبیست که اغلب در رسانه‌ها علت همه بدیها و اشتباهات دیده می شود. پس، چرا باید زن جوانی، اهل کشوری چون استرالیا، تحصیلکرده، مستقل، زنی که به نقاط مختلف جهان سفر کرده، تصمیم به گرویدن به مذهبی بگیرد که عموما آن را متحجر میدانند؟

 

خوب، دلایل متعددی وجود دارد. هرچند مردم اغلب تصور میکنند که به خاطر مردی بوده است. وگرنه چرا یک زن باید چنین کاری کند، هان؟ ولی در مورد من اینطور نیست. جالب است که برخی چطور چنین فکری میکنند. حتی وقتی در کافه دانشگاه درخواست غذای حلال کردم، پیشخدمت با طعنه از من پرسید که آیا به خاطر دوست پسرم مسلمان شده‌ام؟ در معرض نگاههای متعجب به پوست سفید و چشمهای روشنم قرار گرفتم. بعضی استرالیایی‌ها از من پرسیدند که اهل کدام کشور هستم و از شنیدن اینکه خودم استرالیایی هستم یکه خوردند. استرالیایی و مسلمانی؟ برای بعضی ترکیب این دو باور نکردنی است.

 

البته برخلاف بعضی واکنشهای تند و بی ادبانه نسبت به تغییر دینم، افراد جالبی هم بوده‌اند که آمده و از من پرسیده‌اند چرا؟ خانمها و آقایان، این سوالیست که من مایلم به آن پاسخ دهم. شما مجبور نیستید با آن موافق باشید، مجبور نیستید سخنان مرا بپذیرید. اما این داستان من است و دلایلیست که مرا در طی دو سال به جایی که اکنون هستم رسانید. مسلمان شدن کار آسانی نبود. من مورد تمسخر قرار گرفتم، زیر ذره بین بودم، کارم را از دست دادم، دوستانم رهایم کردند و دوران بسیار سختی با خانواده‌ام داشتم. اما بادعا، تحقیق، مطالعه و جستجوی فراوان و صحبت با افرادی از مذاهب و فرهنگهای مختلف، مسیر زندگی‌ام  به اینجا کشیده شد.

 

 

اسلام آوردن سارا پرایس، خبرنگار استرالیایی از زبان خودش

 

بله، من مسلمانم. همچنین استرالیایی، روزنامه نگار و جهانگرد هم هستم. مسلمان بودن تغییری در عناصر شکل دهنده شخصیت من نمیدهد. هرچند بیان آنچه که در جریان سفر درونی شخص در درون قلبش میگذرد، به طور کامل ممکن نیست، باید بگویم که گرویدن من به اسلام نتیجه سه عامل مهم بود. این داستان من است و فقط از آن من است.

 

سفر به مالزی قطعا پایه گرایش من به اسلام بود. هنگامی که بر اساس تخیلاتم تصمیم گرفتم در قالب برنامه تبادل دانشجو به مالزی بروم، هرگز تصورش را هم نمیکردم که چه ماجراهای دیوانه‌واری پیش رویم است. مالزی خانه دوم من است. در قلبم جایگاهی خاص دارد و من به عنوان یک شخص در آنجا رشد کردم. من برخی از بهترین و بدترین لحظات زندگیم را در آن گذراندم. و تمام تجربه من از مالزی پر است از رنگ، ماجراجویی و فرصت.

 

پیش از مالزی من هیچ چیز درباره اسلام نمیدانستم. هرگز با یک مسلمان ملاقات نکرده بودم و همیشه مسلمانان را افرادی با لباسهای سیاه و زمخت تصور میکردم که جایی در خاورمیانه، جایی خیلی خیلی دور از تمدن زندگی میکنند. بله، و فکر میکردم که زنان مسلمان مورد ظلم و ستم اند و نمیتوانند بدون شوهرانشان جایی بروند، نمیتوانند شاغل باشند، و همیشه مجبورند لباس سیاه بپوشند. نه این که زیاد درباره‌اش فکر کرده باشم…نه. بیش از این ها در حباب جامعه خودم بودم که بتوانم درباره‌ آنها فکر کنم. ولی تصویر خیالی من از اسلام با آمدن به مالزی در هم شکست. ناگهان دیدم که نسبت به زندگی دختران مسلمان شرق آسیایی که لباس و حجاب رنگارنگ داشتند کنجکاوم. دوستان مسلمان بسیاری را ملاقات کردم –بعضی از آنها دوستان دائمی من شدند- که به دانشگاه میرفتند، کار میکردند، حجاب بر سر داشتند، هرچند بسیاری هم نداشتند و در کل همگی از مذهبشان بسیاری خوشحال بوده و عاشق آن بودند.

 

به عنوان یک دانشجوی روزنامه نگاری، ذهنی باز و اشتیاق شدیدی به ناشناخته‌ها داشتم. اسلام به سرعت برایم مذهبی مرموز شد که میخواستم بیشتر درباره‌اش بدانم. همین زمان بود که تصمیم گرفتم که یکی از مقالات پژوهشی‌ام را درباره حقوق زنان مسلمان بنویسم. «این» آغاز همه چیز بود. چشم و ذهنم از یافته جدیدی پر شده بود: این که زنان مسلمان دارای حقوق هستند. در حقیقت زنان مسلمان، صدها سال پیش از زنان غربی، حقوق خود را در حوزه‌های طلاق، زمین، مالی، انتخاب همسر و … از طریق قرآن و حدیث به دست آورده‌اند. حتی در قرآن سوریه کاملی درباره زنان وجود دارد. از مردان خواسته شده که به زنان خیره نشوند، و با زنان و همسرانشان با بیشترین احترام رفتار کنند زیرا این چیزی است که در نزد خدا پسندیده است. البته این به این معنا نیست که مسلمانان بیگناهند. مردم باید بتوانند بین فرهنگ، سیاست و مذهب تفاوت قائل شوند. نخستین باری که وارد یک مسجد شدم احساس آرامش کردم. حتی با یک امام جماعت صحبت کردم. صدای رسا اما خاضعانه اذان در درونم احساسی را بیدار کرد که قبلا هرگز احساس نکرده بودم.

 

 

اسلام آوردن سارا پرایس، خبرنگار استرالیایی از زبان خودش

 

اولین باری که سرم را به سوی کعبه خم کردم در قلبم خانه را حس کردم. البته من در مالزی مسلمان نشدم، اما مالزی مرا در مسیری زیبا به سوی اسلام و یگانگی خداوند قرار داد.

 

پیش از آنکه مسلمان شوم، یک مسیحی بسیار معتقد بودم. این کانون سفر معنوی من است و بدون آن من هرگز مسلمان نمیشدم. من بیشتر جنبه‌های مسیحیت را دوست دارم. مسیحیت صمیمیت، مهربانی، عشق و هر چیز خوب دیگری که ما انسانها آرزویش را داریم یاد میدهد. دوستان مسیحیم را نیز بسیار دوست داشتم. اما پس از بازگشت از مالزی احساس میکردم که چیزی تغییر کرده است.

 

من درباره ابعاد کلیدی و بنیادهای مسیحیت به ویژه تثلیث و اینکه این عقیده از کجا آمده بود تحقیق کردم. بین قرآن و انجیل شباهتهایی هست. برای من، قرآن به بسیاری از سوالاتم درباره مسیحیت پاسخ داد. من در قرآن هیچ اشتباه یا تناقضی ندیدم. به مباحثات بین دانشمندان مشهور مسلمان و مسیحی درباره قرآن و انجیل گوش دادم و احساس کردم که قرآن معنای عمیقتری داشت.

 

با این حال حتی وقتی به حقانیت اسلام پی بردم، ترک مسیحیت برایم بسیار دشوار بود. مذهب همیشه مهمترین چیز در زندگیم بود و من میخواستم مطمئن باشم با تمام وجودم و با دلایل درست به اسلام می پیوندم. مسلمان شدن به این معنا بود که کارهایی را انجام داده یا ترک میکردم. نمازهای پنجگانه در هر روز، پرداخت مالیاتهای اسلامی، تغییراتی در پوشش، و ترک مشروبات الکلی. اینها تغییرات گسترده‌ای بود. با این حال مسلمان شدن به نظرم چندان متفاوت از مسیحیت نبود، بلکه آن را بیشتر به صورت نسخه به روز شده‌ای از مسسیحیت میدیدم.

من مسیحی به دنیا نیامده بودم. تعمید داده نشده بودم زیرا والدینم میخواستند که من خودم تصمیم بگیرم که به چه چیز معتقد باشم. از این بابت همیشه از آنها سپاسگزارم.

 

گر چه من به سرعت به اسلام علاقه‌مند شدم، تغییر مذهب سخت ترین تصمیم در تمام عمرم بود، اما تصمیم درستی بود. مسیحیت به من یاد داد که به خداوند عشق بورزم. به من فروتنی، عشق به دیگران و چیزهای بسیاری درباره مسیح (عیه السلام) یاد داد. اگر مسیحی نبودم هرگز نمیتوانستم آنچه که اکنون هستم باشم.

 

 

رهیافته

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.