عسل خانم

آخه روسریمو خونه مامان بزرگم جا گذاشتم.... منم چند تا توت چیدم بهش دادم و رفت. از اون به بعد دیگه عسل روسری سرش بود.

کد خبر: 35796
تاریخ انتشار : خرداد ۱۲, ۱۳۹۵

بابام اومدند بالا گفتند: میلاد امر به معروف کردم! گفتم : چی شده بود؟!

گفتند: جلوی در خونه داشتم ماشین رو دستمال می کشیدم که دختر همسایه اومد گفت: عمو میشه چند تا توت بچینید من بخورم!

منم بهش گفتم: عموجان اسمت چیه؟

گفت: عسل!

گفتم: دخترم تو که هم خودت قشنگی هم اسمت چرا روسری سر نمیکنی که قشنگتر بشی؟

گفت: آخه روسریمو خونه مامان بزرگم جا گذاشتم…. منم چند تا توت چیدم بهش دادم و رفت.

از اون به بعد دیگه عسل روسری سرش بود.

 

خاطره: آقای میلاد_جنبش حیا

 

 

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.