یه امر به معروف انتحاری دوستانه

  بعد شروع ترم دومین روزی بود که میرفتم دانشگاه. اون روز کلاس نداشتم و صرفا برای تحویل پروژه رفتم، دانشگاه شلوغ تر از همیشه به نظر میومد، یه کمی به در و دیوار نگاه کردم دیدم بله، یه همایش کشوری تو دانشگاه برگزار میشه و واسه ناهار و نماز تعطیلش کردند. بعد اینکه پروژه […]

کد خبر: 29103
تاریخ انتشار : دی ۱۴, ۱۳۹۴

 

بعد شروع ترم دومین روزی بود که میرفتم دانشگاه. اون روز کلاس نداشتم و صرفا برای تحویل پروژه رفتم، دانشگاه شلوغ تر از همیشه به نظر میومد، یه کمی به در و دیوار نگاه کردم دیدم بله، یه همایش کشوری تو دانشگاه برگزار میشه و واسه ناهار و نماز تعطیلش کردند.
بعد اینکه پروژه رو تحویل استاد گرامی دادم، دیگه تقریبا وقت نماز بود؛ بعد اتمام نماز جماعت، اتفاقا یکی از دوستان فعال رو دیدم، از مسائل مختلف حرف زدیم و داشتیم آروم آروم به سمت درب خروجی مسجد حرکت میکردیم
یهو چشمم افتاد به خانم مانتویی که داره نماز میخونه و تقریبا نصف موهاش معلومه!! همزمان داشتم با دوستم حرف میزدم راجع موضوعی که یه آن به ذهنم رسید بهترین راه همون نامه ساده و مهربان هست.
دفترچه رو در آوردم و رفتم یه گوشه که نامه رو بنویسم، متن نامه: ( بخش هایی به دلیل لطافت بالا نامه حذف شد)
سلام
(شکلک خندان) ، قبول باشه خانم، میخواستم بگم که وقت خوندن نماز باید موها کاملا پوشیده باشه. موفق و موید باشید.
التماس دعا
یا علی


نامه رو که نوشتم ، بنده خدا هم نمازش تموم شد، قصد داشتم خیلی انتحاری عمل کنم ، یه کم داشتم فکر میکردم که چه کنم از چه راهی وارد شم، چون نماز مقوله حساسی هست، که یهو متوجه شدم دوباره داره نماز میخونه، تا برسم بهش سجده اول رو رفت ، یه کم مکث کردم که سجده دوم رو بره و سریع نامه رو گذاشتم رو وسایلش، و به سرعت از محیط خارج شدم.
وقتی نامه رو گذاشتم رو وسایلش دیدم از مهمانان دعوت شده در همایش بود، و خب جالب بود برام.

خاطره از: خانم تشکری_جنبش حیا

 

ارسال
چاپ
0 نظر
کلید واژه :
  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.