لیلی‌ های قدیم آمازون‌ های معاصر

نگاهي به دور و برتان بياندازيد! مرد هم مردهاي قديم. مردهاي حالا بيشتر ليلي‌اند تا مجنون. زن‌ها اين روزها آمازون شده‌اند. آمازون‌ها قبيله‌اي از زنان بوده‌اند كه هيچ مردي را در اطراف خود زنده نمي‌گذاشتند و براي بقاي نسل هم به قبايل اطراف حمله مي‌كردند. ازدواجي صورت مي‌دادند و بعد هم مرد را مي‌كشتند. زن‌ها در ادبيات كهن يا ليلي بودند يا شيرين، اما در ادبيات معاصر، همين كه آمازون نشده‌اند جاي شكرش باقي است. اين مقاله نگاهي دارد به ليلي‌هاي ادبيات كهن و آمازون‌هاي معاصر.

کد خبر: 10397
تاریخ انتشار : تیر ۱۶, ۱۳۹۳

زن در ادبیات نمایشی

زن در ادبیات نمایشی، فقط آدم را یاد مجسمه آزادی می‌اندازد. سؤال از جایگاه زن در این نوع ادبیات، سؤال از جریان بالقوه‌ای است که هنوز به فعلیت نرسیده است. زنان شاید در شعر و رمان از هویت نمادین و مادرگونه خود خارج شده باشند، اما در ادبیات نمایشی هنوز جایگاه خود را پیدا نکرده و در همان دهه ۲۰ و نهایتاً ۴۰ قدم می‌زنند؛ مثال غار افلاطون به راحتی هویت زنان را در نمایشنامه‌های رایج توصیف می‌کند. زن در عالم مثال، تجسم مادر و اسطوره‌ای تمام عیار از یک بانوی نمادین است و تمام زنان نمایشنامه‌ها نیز سایه‌هایی ازآن «مادر مثالی» بوده و نمادی آرمانی هستند، زنی که نماد جنسیت خود، زیبایی، ظرافت، حساسیت و عشق است. هنوز این اسطوره ی نمادین به طور واقعی به گوشت و پوستی که در جامعه وجود دارد تبدیل نشده و با تمام ضعف های نمایشنامه نویسان غربی بر صحنه حاضر می‌شود.

آزادی

 «شکسپیر» و «مولیر» در نمایش نامه‌های خود، زن را به طور واقعی مطرح نکرده و تنها در حد یک «تیپ» از آن بهره گرفتند. زن در «رومئو و ژولیت»، «آنتونی و کلئوپاترا» و «هملت» و دیگر نمایشنامه‌های معروف جهان، چون خسیس مولیر، نماینده عشق و احساسات است و فعل و انفعالی جز آن، از او دیده نمی‌شود. یک نوع «کهن الگو» و «صورت مثالی» که مهرش را نصیب انسان کرده و رشد دهنده یا پرورش دهنده است. زنانی که برگرفته از رؤیاها و ناخودآگاه جمعی انسان‌ها بوده و جنبه‌های اسطوره‌ای و نمادین دارند. زنان در حال دوم مظهر جنسیت و هرزگی و دست آویزی برای مردان بوده و صحنه‌هایی سخیف و غیر اخلاقی را خلق می‌کنند.

ترجمه نمایش‌نامه‌ های غربی و اقتباس‌های کارگردانان ایرانی از این داستان‌ها، زن را مساوی با نگاه نویسندگان غربی معرفی کرده و به او وجودی آرمانی می‌بخشند. زنان در نمایش‌نامه‌های «بیضائی» از این خصیصه و تعریف بهره‌ مندند. این‌گونه نمایش‌ها جنبه‌ رمانتیک و «وارونه سازی» دارد؛ بدین معنا که زن به جای آن‌که نشان دهنده واقعیت‌ های اجتماعی باشد و سطح نگاه و بینش مردم و یک ملت را به نمایش بگذارد، نمادی از آرزوهای کارگردان است. عدم کنشگر بودن شخصیت زن در نمایش‌ها، ناشی از بینش مردسالارانه‌ای است که گمان می‌کند اگر تحولی در نمایش رخ دهد و شخصیت قهرمان و ضد قهرمان ساخته شود، باید توسط شخصیت مرد انجام شود و اگر کسی در طول نمایش به رشد و آگاهی می‌رسد، مرد است.

در مقابل این جریان، نگاهی واقع‌گرا نیز به تدریج ظهور یافته که زن را از واقعیت اجتماعی اخذ کرده و در مشاغلی که اجتماع به او سپرده است، همپای مردان روی صحنه می‌آورد. غلامحسین ساعدی و اکبر رادی به دنبال ترویج این نوع نگاه واقع‌گرایانه به زن هستند. در دو دهه ی گذشته نگاه بیضائی به زن به عنوان «موجودی اثیری» و نگاه امثال ساعدی به عنوان موجودی واقعی و جستجوگر، تغییر خاصی یافته و با حضور نمایش نامه‌نویسان زن وارد تحول و جریانی ادبی در بستر ادبیات نمایشی شده است. زنان در ادبیات نمایشی دیگر کاملاً انفعالی یا عصیانگر و سرکش نیستند و به واقعیت جامعه نزدیک‌تر می‌شوند. از سال ۵۷ زنان چهره‌ای پرسشگر یافته‌اند که به دنبال پیدا کردن معنای زندگی و آرمان‌های خویش بودند؛ به دنبال قدرت یافتن و قهرمان شدن در نمایش هستند. اما این تحولات هنوز به یک جریان جدید تبدیل نشده و زن را از حالت آرمانی و اثیری به دنیای واقعی وارد نکرده است.

زن در ادبیات کهن

ادبیات کهن در ایران برخوردی نمادین و اثیری با زن دارد که این نوع نگاه، به خاطر ژرف اندیشی نویسندگان و شاعران و وجهه فلسفی و عرفانی آثار آن‌ها قابل مقایسه با نگاه اثیری غربیان به مقوله زن و برخورد نمادین ادبیات نمایشی با آن نیست.

نگاه جریان‌ های کهن ادبی به مقوله زن زاویه‌ ای عاشقانه و درونمایه‌ ای عرفانی دارد. زن در این آثار اگرچه نمادی از زیبایی، جمال و آراستگی است، اما این تعاریف او را تبدیل به اسطوره‌ای اثیری و انعطاف‌پذیر، غیر فعال و ضعیف نکرده و بر عکس، او را قهرمان افسانه‌ها و اشعار می‌ کند. نگاه نمادین به زن در ادبیات کهن، چه در ایران و چه در ادبیات غربی، او را با دنیای واقعی و درونمایه‌ های اجتماع پیوند نمی‌ زند، اما ادبیات کهن ایران این نقص را با وجهه ی فلسفی و عرفانی به کمال تبدیل کرده و در ادبیات منظوم و منثور خویش زن را به اوج رسانده است؛ این، نقطه مقابل نگاه ادبیات غرب به زن به عنوان اسطوره‌ ای تهی از واقعیت اوست. زن در اشعار کهن ایرانی مثال و نماد کمال و جمال الهی است که انسان در پی وصول به آن است تا حقیقت وجودی خویش را معنا کند، اما در ادبیات کهن غرب، تنها نمادی از یک حقیقت و تحریکی برای لذت مردانه است.

«گنبد سیاه» یکی از داستان‌های هفت پیکر نظامی است که نگاه اشعار کهن را به مقوله ی زن در بعد عرفانی تشریح می‌ کند. این داستان راجع به شاهی است که به شهری می‌ رود که همه ی اهالی آن سیاه پوشند و در جستجوی علت این امر وادار می‌شود مراحل مشابهی را طی کند. او را به خارج شهر می‌برند و در سبد بزرگی می‌گذارند. پرنده‌ای عظیم‌ الجثه او را در آسمان بالا می‌برد و در مرغزاری بهشت مانند می‌ اندازد. آنجا با زنی در نهایت زیبایی و ندیمه‌ هایی زیبا چهره برخورد می‌ کند. زن هر شب او را به ضیافت دعوت کرده و با او به عیش و عشرت می‌ پردازد، اما درست در لحظه‌ای که مرد آرزوی وصال با او را دارد، از او می‌خواهد که صبور باشد و او را به یکی از ندیمه‌های زیبایش می‌سپارد. او زن را «خیال» می‌داند که برای وصال او باید خوددار باشد، اما نمی تواند صبوری کند و در این آزمون شکست خورده به زمین رانده می‌شود و مثل اهالی شهر سیاه‌پوش می‌گردد. این تعریف و نوع نگاه به زن، تنها به زیبایی او ختم نمی‌شود، بلکه زن مثال و نمادی از کمال است که مرد باید با طی کردن پله‌های تدریجی تکامل به آن برسد. داستان‌هایی چون ویس و رامین، شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون، همه از این دسته‌اند که معمولاً وصال در آن‌ها انجام نگرفته است. وجهه‌ عرفانی این ادبیات در لیلی و مجنون بروز می‌ یابد. چرا که اولاً لیلی مظهر زیبایی و جمال نیست، بلکه خیالی از این است که مجنون با دست نیافتن به او سر به بیابان می‌ گذارد و عارف می‌ گردد. این گذر از عشق زمینی به عشق الهی و کمال‌گرایی انسان با دیدن تصویری متعالی در ادبیات منظوم غرب به ندرت دیده می‌شود که مشخصه ی جریان ادبی قدیم و نوع نگاه خاص ایرانیان به زن است.

زن در شعر مولوی به عنوان شاعری عارف، نماد مهربانی و مهرورزی خداوند است. در بینش او، زن طفیل مرد و وسیله‌ ای برای عیش و نوش او نیست و از او گاه به عنوان تمثیلی برای آگاهی بخشی به انسان نسبت به لذایذ و نگاه متعالی به زیبایی بهره می‌گیرد. بینش عرفانی مولانا زن را در سه بخش نماد آفرینش و هستی، نمادی از عظمت و جمال الهی و ابزار شیطان برای وسوسه‌های شوم معرفی کرده، هیچ‌گاه با زبانی فریفته از زیبایی جسمی او تنها از بعد جنسیتی سخن نمی‌گوید. نوع نگاه سمبلیک به زن در ادبیات کهن ایران، مشخصاً از وجهه عرفانی بهره نگرفته و گاه به زن اثیری با نگاهی کاملاً جنسیتی اطلاق می‌شود. «بوف کور» نماد این نوع نگاه جنسی به مقوله ی زن است. زن در این رمان نماد وسوسه‌گری و سمبل جنسیت است و حتی آن دختر اثیری که شخصیت رمان است، دست نیافتنی است که وجودی اغواگر و تحریف‌ آمیز داشته و از هیچ وجهه ی الهی و متعالی یا اسطوره‌ای برخوردار نمی‌ باشد. این نوع نگاه به زن تنها بیانگر سبعیت مرد بوده و ریشه در ناتوانی مردان در برابر وسوسه‌های زنان دارد؛ به طور خلاصه می‌توان رویکرد جریان‌های ادبی به مقوله زنان را به چند بخش تقسیم کرد:

۱-  زنان عاشق، زنان معشوق

عشق‌هایی که در ادبیات و با حضور زنان مطرح می‌شوند، معمولاً دو صورت دارند:

 ۱-۱ . عشق های جسمانی(اروتیک) : که زال و رودابه، ویس و رامین، بیژن و منیژه و سودابه و سیاوش از این قسم‌اند؛ هرچند نگاهی عرفانی و فلسفی را هم در عمق خویش می‌پرورند.

۱-۲ . عشق روحانی: از این دست عاشقان در ادبیات غنایی و عرفانی به وفور یافت می‌شوند که چشم بر جنبه ی جسمانی ندوخته و رنگ و بویی عرفانی و روحانی دارند. چون لیلی و مجنون و زین‌العرب و بکتاش که از داستان‌های جذاب الهی نامه می‌باشد. عشق در این اشعار، خالی از آلودگی‌های نفسانی بوده و مثالی از عشق متعالی و آرمانی است.

۲-  زن در مقام مادر و همسر

آثار حماسی معمولاً زنان را در این جایگاه قرار داده و آنان را پرورش دهنده ی سقراط و افلاطون و رستم و سهراب می‌داند. فردوسی زن را این‌گونه معنا می‌کند؛ فرانک(مادر فریدون) و تهمینه نماد این‌گونه زنان هستند؛ چرا که زن در فرهنگ ایرانی کانون پرورش ارزش‌های والای انسانی است.

۳-  زنان خردمند و پارسا

در اشعار کهن وقتی زنان با درخواست مردان برای کامیابی مواجه می‌ شوند با پختگی و تدبیر خود را نجات داده و دامن خویش را از آلودگی می‌رهانند. گردآفرید، نماد زنی ایرانی است که با خردمندی، تمام اسیران ایرانی را آزاد کرده و سهراب را لایق عشق خویش نمی‌داند. در الهی‌ نامه عطار نیز زبیده وقتی با درخواست عشق مرد صوفی مواجه می‌شود، ابتدا با کیسه‌ای زر سعی می‌ کند او را از سر برهاند و پس از بازگشت مرد دستور می‌دهد که کیسه زر را از او گرفته و سیلی‌های فراوان به او بزنند و از مرد صوفی می‌پرسد: وقتی معنای عشق را نمی‌داند، چرا ادعای عاشقی می‌ کند. زبیده نماد زنی خردمند است که تفاوت عشق حقیقی و مجازی را به خوبی تشخیص می‌دهد.

۴-  زنان در ادبیات معاصر

زنان در جریان‌های معاصر ادبی از تصویرهای سمبلیک و نمادین خارج شده و به دنیای واقعی شبیه می‌شوند. زن‌ ها ضعف و حساسیت خویش را رفته رفته از دست داده و با شخصیتی صبور و خوب در رمان‌ها حاضر می‌شوند. تناقض‌ های آن‌ها عمدتاً بیرونی و بازتاب مبارزه طبقاتی در جامعه و جنگ با سنت ها و جامعه‌مردسالار است؛ برای مثال «جای خالی سلوچ» محمود دولت‌آبادی با قهرمان زن آغاز می‌شود که یک روز صبح بعد از بیدار شدن می‌بیند که شوهرش او را با سه فرزندشان گذاشته و رفته است. زن در این داستان قربانی بی‌عدالتی اجتماعی است.

 این درونمایه در «تهران مخوف» مشفق کاظمی نیز وجود دارد. زنان در رمان‌های معاصر از واقعیت‌های اجتماع برخاسته، اما اجتماعی که به واسطه نویسندگان متأثر از غرب تعریف می‌شود. «کلیدر» دولت آبادی داستان روستائیانی است که از زنان و مردانی بی‌غیرت نسبت به ناموس تشکیل شده‌اند. این روستا با ابعاد تعریف شده دولت‌آبادی در جامعه ایرانی نمود ندارد. نویسندگان ایرانی در رمان‌های خود دو تصویر افراطی و مستعمل از زنان را تولید می‌ کنند: تصویر قربانی و فاحشه بوف کور، اوج این نگاه به زن به عنوان یک فاحشه است؛ حتی زن اثیری او نیز دامان پاک و معنایی عمیق ندارد. زنان در رمان‌های قبل از انقلاب، بیشتر یک «تیپ» بوده و نقش عمده‌ای ندارند و در رمان‌های معاصر نیز با کند وکاو گفت وگوها و استخراج درونمایه آن‌ها، مساوی با نگاه فیلم فارسی به مقوله ی زن است.

در اکثر رمان‌هایی که پس از انقلاب اسلامی نوشته شده، تصاویر زنان ادامه ی تصاویر ادبیات قبل از انقلاب است و این جریان حتی در سینما نیز به موج دوم پدیده ی فیلم فارسی تبدیل شده و انگار نگاه کارگردانان و نویسندگان را تنها به جنبه ی جنسیتی زن می‌کشاند. ادبیات معاصر ایران اگر با همین روال قدم پیش گذارد، بازاری برای خودفروشی دختران و شخصیت‌ سوزی زنان خواهد بود.

معصومه اسماعیلی

 کاری از گروه ادبیات و فرهنگ باحجاب

  • ارسال نظرات
  • نظرات بینندگان

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.