رمان های زرد و پایان های سیاه، غریبه های دیروز همخونه های امروز
۱۴ تیر ۱۳۹۳

بررسی رمان های زرد و سیر درون مایه ی آنها در سالهای اخیر

رمان های عامه پسند یا به عبارت دیگر “رمان های زرد” شاید یکی از مهمترین سرگرمی های نوجوانان و جوانان دیروز و امروز باشد که با وجود گرانی کاغذ و به دنباله ی آن گرانی کتاب هنوز هم که هنوز است این دسته از رمان ها فروش بالای خود را دارند.

در مورد رمان های زرد نظرات متفاوتی وجود دارد. عده ای از منتقدان موافق و عده ای مخالف آنها هستند. از نظر موافقین این رمان ها شاید ارزش ادبی نداشته باشند، ولی برای بسیاری از مردم پله ی اول خواندن و علاقه ی به کتاب خوانی محسوب می شوند، به خاطر همین هم هر چه که باشند جزئی هدفمند برای کتاب و ترویج کتاب خوانی به حساب می آیند.

البته این نظر چندان هم دور از واقعیت نیست چرا که نباید این نکته را از نظر دور کرد که جذابیت های کاذب همیشه باعث کشش مخاطبین می شود و شاید از این عده تعدادی هم به سمت رمان های فاخر کشیده شوند، ولی این سوال پیش می آید که چند درصد و به چه قیمتی؟

درون مایه ی بیشتر این رمان ها پیرامون عشق، انتقام، خیانت، ضربه های عاطفی و….. است که باعث می شود مخاطب از روند روزمره ی زندگی خودش جدا شده درگیر جریاناتی شود که در حالت معمول در زندگی و اطرافش اتفاق نمی افتد.

البته موضوع داستان در هر زمان تفاوت هایی هم کرده است مثلا یک زمانی که برای درام کردن داستان از بیماری سرطان استفاده می کردند، انگار مد شده بود چه در رمان ها چه در سینما و تلویزیون هر کسی که خون دماغ می شد نشانه اش این بود که دیگر امیدی به او نیست و سرطان دارد! یا اگر بخواهیم مثال دیگری بزنیم، چند سال پیش هم مساله ی ایدز توجه همه را جلب کرد طوری که مدام برای درام کردن کارها، از این موضوع استفاده می کردند و مردم را به وسواس فکری انداخته بودند…

کتاب خواندن

نمونه ای از رمان های ایرانی

حال این سوال پیش می آید که رمز پر فروش بودن این قبیل کتاب ها چیست؟ در دوران معاصر نویسنده هایی چون م.مودب پور، تکین حمزه لو، مریم جعفری و…. و در دوران های قبل تر از آن فهیمه رحیمی ، ر. اعتمادی و….. هر یک به نوعی با سبک خاص و نگاه خود مخاطب را به سمت کتاب های خود کشاندند.

 برای مثال م.مودب پور هر بار در داستان هایش از دو شخصیت تکراری، پسر خوب و بی زبان و پسر شیطان و زبان باز استفاده کرده است و هر بار این دو را به طریقی در کنار هم می گذارد و در نهایت هم تمام رمان هایش با یک پایان دردناک و ناراحت کننده  به پایان می رسد.

در این میان تنها میزان حیا و فاصله ی بین شخصیت هاست که هر چه به زمان حال نزدیک می شویم کم و کمتر می شود، به طوری که در رمان‌های اولیه مثل پریچهر شخصیت های داستان روابط در کادر و منطقی تری دارند تا رمان هایی مثل رکسانا و یلدا. در رمان های اول حفظ شرافت و پاکدامنی برای یک دختر و پسر مقابلش بسیار مهم و ارزشمند بود ولی در رمان های آخر بیشتر بحث در مورد این بود که اگر دختری به هر دلیلی قبل از ازدواج “دختر” نباشد هم قابل قبول است!

متاسفانه نوع نگاه نویسنده های ما که در محیط فکری خودشان که هیچ شباهتی به محیط و فضای مذهبی و فرهنگی  کشور ما ندارد خلاصه می شود و این نوع نگاه اگر با یک رمان نتواند، مطمئنا با پنجمین رمان می تواند روی نگاه نسل نوجوان تاثیر به سزایی بگذارد که در اکثر مواقع  این قبیل رمان ها، منتقل کننده ی صفات درستی نیستند.

کتاب

برای مثال کتاب های تکین حمزه لو با درون مایه های فیمینیستی و نگاه تحقیر آمیزی که به مردان دارد چه چیز را می خواهد به مخاطب خود که اکثرا زنان و دختران جوانند القا کند؟

در رمان های حمزه لو همیشه یک دختر بسیار زیبا وجود دارد که به نوعی قربانی است و شخصیت مذکر مقابلش عاشق زیبایی اش می شود و همین وابستگی باعث می شود نگاه داستان به سمت و سوی جنسیت و جذابیت های اینچنینی برود و در نهایت زن زیبا و جذاب که قدرت در دست اوست سرنوشت نهایی را رقم می زند و خودش را نجات می دهد.

متاسفانه در هیچ یک از این قبیل رمان ها، عشق و علاقه ای که در جایگاه احترام متقابل و ارزش های دینی و فرهنگی ماست، وجود ندارد و در عوض پر هستند از “تایتانیک بازی هایی” که هر کدام  را از یک فرهنگ گرفته اند و به خورد مخاطبین خود می دهند.

در دهه ی اخیر مساله ی سست شدن بنیان خانواده و زیاد شدن طلاق بین زوج های جوان، بسیار شایع شده است. حال سوال اینجاست که آیا رمان های اینچنینی و سریال ها و فیلم هایی که با اقتباس از همین رمان ها ساخته می شوند نمی توانند یکی از دلایل فرعی به حساب بیایند؟

البته نباید از نظر دور کرد که مخاطبین این رمان ها و به خصوص دختران جوان نسل حاضر، بر خلاف چیزهایی که در مورد روابط آزاد در بینشان تبلیغ می شود، علاقمند به پاکی و معصومیت هستند.

 دوست دارند عاشق شوند و عشق به آنها احترام بگذارد. دوست دارند تمام هیجانات روابط آزاد را بدون خطر از دست رفتن معصومیت و غرورشان تجربه کنند…. شاید به واسطه ی همین علاقه باشد که رمانی مثل “همخونه” به فروش بسیار قابل توجه دست پیدا می کند چرا که تمام آرزوهای مخاطب نوجوانش را در بستری از دروغ و خیالپردازی به آنها عرضه می کند و باعث می شود که این تصور ایجاد شود که امکان اتفاق این خیال و رویا وجود دارد هر چند که در واقعیت این گونه تجربه ها بهای بسیار گزافی برای کسانی که آن را تجربه می کنند دارد و تلخی شکست بعد از آن هرگز از روح و ذهنشان نخواهد رفت….

رمان همخونه

اگر بخواهیم از چنین رمان هایی مثال بزنیم شاید بد نباشد از رمان “دالان بهشت” که به صدمین چاپ خود نزدیک شده است اشاره کنیم. این رمان در مورد خاطرات دختر جوانی است که در مورد نامزدی زودهنگام خود، با پسر جوان همسایه و چگونگی به هم خوردن این نامزدی می گوید و با قلمی بسیار جذاب مثل رمان همخونه در مورد عشق بدون داشتن روابط جنسی سخن به میان می آورد و در فضایی بین رویا و واقعیت در نوسان است.البته در هر دوی این رمان ها نمی توان تاثیر قلم روان و پرکشش نویسنده را نادیده گرفت اما….

دالان بهشت

شخصیت دختر رمان در طی داستان مدام به ملامت و تحقیر و خودآزاری مشغول است و دلیل از دست رفتن رابطه اش را رفتارهای بچه گانه ی خودش می داند شاید این مساله حقیقت داشته باشد ولی در روند داستان این دختر تمام رفتارهای خود را احمقانه و تمام رفتارهای طرف مقابل را نشانه ی شعور و منطق می داند!

نامزد دختر با دختران نامحرم به راحتی شوخی می کند و به گردش و کوه می رود و روابط راحتی دارد که با شرع فاصله ی زیادی دارد، وقتی این دختر به او اعتراض می کند این اعتراض به عنوان رفتار بچه گانه به حساب می آید ولی وقتی خود دختر این کار را انجام می دهد منتها نه در چهارچوبی که نامزدش برایش مشخص می کند و به او اجازه می دهد، پسر آشفته می شود و با او برخورد می کند!

یا در جایی دیگر نامزد دختر که در تمام طول داستان ادعای روشن فکری دارد وقتی می بیند نامزدش برای مجلسی زنانه لباسش کمی باز است با او برخورد سختی می کند و او را به نفهمی متهم می کند!!!

کاملا مشخص است که این شخصیت بین سنتی و مدرن بودن گیر کرده است. در نهایت داستان با یک پایان آب بندی شده و زیبا و رویایی تمام می شود و تمام این تناقض ها و سوال ها پشت احساسی بازی ها پنهان می شود….

نکته ی قابل توجه در اینگونه  شخصیت ها که قهرمان های داستان محسوب می شوند در این است که شخصیت ها هرگز به معنای واقعی مذهبی نیستند در واقع شخصیت های مذهبی هرگز بروز منطقی در رمان ها ندارند و اگر هم بر فرض محال به تصویر کشیده شوند یا به صورت انسان های سختگیر یا به صورت موجودات منافقی که به آنچه ادعا دارند عمل نمی کنند در داستان وجود دارند.

در این رمان ها (البته آن دسته ای که درون مایه های سالم تری دارند) افراد گاهی نماز می خوانند ولی هرگز به اصول و شرعیات توجه نمی‌کنند انگار که اینها جزو اضافات دین است و لزومی ندارد وارد زندگی شود!

ما در فضای این رمان ها مثلا در ایران هستیم ولی هیچ خبری از ایران شیعه و محب اهل بیت در آنها نمی بینیم و همانطور که قبلا ذکر شد مذهب و اعتقاد در این رمان ها به صورت سنت و دین منهای شریعت ترویج می شود و در ضمیر ناخودآگاه نوجوانان و جوانان می نشیند.

حال با این همه توصیف می توان گفت که اینها تنها کتاب هایی هستند که وقت آزاد مخاطب خود را پر می کند و ضررشان کمتر از نفعشان است؟؟؟

پایان قسمت چهارم

ادامه دارد….

کاری از گروه ادبیات و فرهنگ باحجاب

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر:
نام:
ایمیل:

4 نظر برای "رمان های زرد و پایان های سیاه، غریبه های دیروز همخونه های امروز"